تبلیغات
Real dreams - مطالب بهمن 1397

وقتی...:|

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ دوشنبه 29 بهمن 1397♦12:02 ق.ظ

http://uupload.ir/files/znkc_21.png
+من تو اتاقمم،هیچ صدایی ازم در نمیاد،و وانمود میکنم ک وجود ندارم-.-♥



چرا همه ی بهترینا می میرن؟!

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ شنبه 27 بهمن 1397♦07:21 ب.ظ

https://i.pinimg.com/originals/c0/79/99/c079996119f73b26f919b735a5e2f7a7.jpg
+چرا همه ی بهترینا می میرن؟
-وقتی توی یه باغی،کدوم گلارو می چینی؟
+قشنگترینارو
-دقیقا♥



اولیور:I♥

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ شنبه 27 بهمن 1397♦04:53 ب.ظ

https://i-h2.pinimg.com/564x/bc/60/e0/bc60e0792a58758b051cdab7a1cfb742.jpg
-تقریبا مطمئنم هنوزم میتونیم بازی کنیم:|
+سماجتی ک این تو برگزاری مسابقات داشت با سماجتی ک معلما تو اومدن ب مدرسه روز 28 اسفند دارن برابری میکرد:|♥



من فکر میکنم اگه...

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ شنبه 27 بهمن 1397♦04:33 ب.ظ

https://i-h2.pinimg.com/564x/ec/10/93/ec10933cf937c2833ef55885811b88e2.jpg
"مهم نیست!بالاخره هر کس یک نظری دارد.نظرت را به من بگو!من دوست دارم عقیده افراد را بدانم.اگر ما راجع به افکار و اندیشه هایمان با هم صحبت کنیم،دنیا آرام تر و امن تر می شود."

-کوردا اسمالت،سرزمین اشباح
+به نظرم جالب ترین شخصیت کتاب بود،بدون توجه به خودش برای صلح تلاش کرد و آخر هم خائن شناخته شد و اعدام شد،هیچ کسیم نمیتونست تصمیم بگیره که واقعا آدم خوبی بوده یا نه،حتی شاهزاده ها که میدونستن هدفش خیر بوده و فقط می خواسته صلح ایجاد کنه برای پیروی از "رسم و رسوم"شون اعدامش کردن



تنهایی..

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ چهارشنبه 24 بهمن 1397♦10:34 ب.ظ

https://i.pinimg.com/564x/2a/21/6b/2a216b4269759c93fbda20fde605173e.jpg
اگر از 10 نفر بپرسید ک در زندگی از چه چیزی بیشتر از همه چیز میترسند؟حداقل نصف انها چیزهایی مانند:تاریکی،ارتفاع،گم شدن یا چنین چیزهایی را مثال میزنند.اما انها خودشان هم نمیدانند ک منظورشان چیست.کسی از تاریکی نمیترسد،مردم از ندیدن میترسند،کسی از ارتفاع نمی ترسد،مردم از سقوط می ترسند.کسی از گم شدن نمیترسد،مردم از پیدا نشدن میترسند.اما اگر از من بپرسند از کدام یک بیشتر میترسی؟جواب من هیچکدام از اینها نیست.به نظر من ترس مشترک تمام ما انسان ها،تنها شدن،تنها ماندن،و تنها مردن است.تنهایی ب تو حس کور بودن میدهد،حس سقوط،حس گم شدن و ب هیچ جا تعلق نداشتن...تنهایی کوتاه نیست،بعد از مدتی تورا رها نمیکند.تنهایی باعث میشود در خودت،در هیولاهای افکارت غرق شوی و هر لحظه بیشتر در آن فرو بروی.تنهایی تو را عوض میکند،به هرکس و ناکسی وابسته ات میکند.تورا مانند فرد در حال غرق شدنی می کند ک حریصانه ب هر شاخه خشک و علفی چنگ می زند تا شاید نجات یابد.باعث میشود هرکه در خانه ی قلبت را میزند را به داخل قلبت راه بدهی و برایش در دل زخم خورده ات خانه ای بسازی.و امان از روزی ک فرد اشتباهی را در دلت جا کنی.ان وقت از داخل شروع میکند،قلبت را میخوردو تو را میکشد.تورا ب نابودی میکشاند اما باز هم رهاییت نمیکند.تا جایی ک اخرین قطره خونت مکیده شود،و ان وقت تو ازادی.ازادی ک ازادانه،تنهایی بمیری.
یا اینکه تنهایی کار دیگری با تو می کند،دل سنگت میکند.از عالم و آدم متنفرت میکند.جوری ک خودت میمانی و خودت.دیگر ب هیچ کس اعتماد نداری.هیچ کس را وارد خانه ی قلبت نمیکنی.زندگی ات تباه میشود.دیگر عشق،دوست داشتن و دوست داشته شدن برایت معنی ای ندارد.اهمیتی نمیدهی ک ادم های اطرافت ک هستند؟چگونه هستند؟زیرا فقط خودتی و هیولاهای افکارت...
اما بدتر،وحشتناک تر و دردناک تر از همه ی اینها،چیزی ک باعث میشود ن تنها دیگران بلکه حتی ب خودت هم اهمیت ندهی.از تو یک دیو میسازد ک هیچ هدفی ندارد،نمیداند برای چه آمده،برای چه میرود.بدتر از همه ی اینجا زمانی است ک حس کنی با وجود تعداد زیاد آدم های دور و برت،کاملا تنهایی..
بیایید بدترین بلا را سر یکدیگر نیاوریم...دوست بداریم،دوست داشته شویم،عشق بورزیم،رها نکنیم،مهربانی کنیم،ظلم نکنیم،یکدیگر را نابود نکنیم....بیایید تنها نگذاریم و تنها گذاشته نشویم....




شما بهش میگین ولنتاین...

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ چهارشنبه 24 بهمن 1397♦10:09 ب.ظ

https://i.pinimg.com/564x/9f/a6/de/9fa6dec807cda80ace271b4c92f08047.jpg?b=t

ما بهش میگیم پنشنبه-.-✌️



در جایی که همه کورند...

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ چهارشنبه 24 بهمن 1397♦04:25 ب.ظ


https://i.pinimg.com/564x/e3/5b/75/e35b75e9c243072abe97a741119243c3.jpg?b=t

"نمی‌توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه، من که اینجا ملکه نیستم، نه، فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده‌ام. شما حسش می‌کنید ولی من هم حس می‌کنم و هم می‌بینم"

+کتاب کوری،ژوزه ساراماگو




دوست ناباب:|♥

نویسنده: ✗Someone✗ ♦ شنبه 13 بهمن 1397♦09:06 ب.ظ

https://i.pinimg.com/564x/d5/d0/f6/d5d0f6d778a83270faa3622c54d49d14.jpg
هرماینی،فصل اول:
-ممکن بود بمیریم!یا بدتر از اون،اخراج شیم!
هرماینی،فصل دوم:
-بیاید این معجون غیرقانونی رو که طرز تهیه شو از بخش ممنوع کتابخونه گرفتم رو با دزدی مواد لازمش از انبار استادا توی دستشویی ممنوعه درست کنیم تا خودمونو جای سه نفر دیگه جا بزنیم و غیرقانونی وارد سالن اسلایترین شیم و از دراکو حرف بکشیم!
------------
از تاثیرات دوست ناباب:|